برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
سالها پیش، تو را با پنبه سر بریدند، و حالا قبل از دفنِ من، آن پنبه را توی دهن من گذاشتند؛ که مزه ی گردنت را از یاد نبرم، که مرا، بیشتر بمیرانند .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
آنقدر سریع مرا کشتند، همه چیز آنقدر ناگهانی اتفاق افتاد، که حتی فرصت نکردم درست بمیرم، و برای همین بود که مادرم، وقتی برای بار اول در آغوشم گرفت؛ گفت: چه چشم های غمگینی .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
با فشار آب قوی شلنگ حیاط را گرفت روی درخت پرتقال، کمی که اینکار را کرد؛ به سرعت رفت زیر درخت، و حالا از بارانی که زیر درخت از روی برگ ها جاری می شد لذت می برد.. تا حالا درختی دیده بودید که ریشه هایش را در آسمان دوانده باشد ؟
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
و بعد قول داد رودخانه ها را پل به پل، شنا به شنا و حتی غرق به غرق پیش برود تا خودش را بازگرداند .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
جاذبه ات حتی این طناب را هم ترسانده، که گلویم را چسبیده و ول نمی کند، جاذبه ات زمین می زند و بعد، به آسمان می برد .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
بله، دیوار حاشا بلند است اما کسی که از آن بالا می رود، پیش تر از این ها سقوط کرده است .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
دست کشیده به ریشه ی موهات، رد شده ازون چشما، تو سر زانوهات دویده، رسیده به سرخی نرم پاشنه ی پات، چرخ زده کل بدنتُ.. اجازه بده بازدمتُ ببوسم .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
تو همه ی عکس ها، دست مینداختم دور گردنت، باید از یه جا بگیره تا نیفته آدمی که یه عمر، لق شده رو پاهاش، لق شده بودم که چشمام، دیگه در نمیرفت از دستم، بدون ولی، ولی بدون همه ی اون وقتایی که بودم برات، واسه این نبود که بخوام تاخیر بندازم زمین خوردنمُ، من عقب نکشیدم خودمُ هیچوقت، حتی وقتایی که میدونستم که تو هم، یه روز میزنی روی دست هام که گریه کردنمُ ببینی، که اگه کش میدی خودتو توی ذهنم، میخوای که خالی ترم کنی همه ش، که میخوای یه روز، تو گلوم بغضم رو جمع کنی و بگی، قاب کن این خداحافظی رو .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
شبیه به اجسادی که از ته دریا به سطح آب ورم می کنند تا هوای تازه بگیرند، چشم هایش شبیه کسی بود که تمام عمرش را دیر رسیده و هربار که آنگونه زل می زد و سوالی می کرد، انگار که داشت دوتا سوال می پرسید .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
سنگت را که به آینه ی این حرامزاده ها بزنی، قبله نمایشان هم می شکند .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
آن دورها خورشید، ایستاده و تیغ می کشد، دریا غروب کرده است، می میرند در هر صورت، ستاره هایی که شنا می کنند تا به آفتاب برسند.
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام


قدّ چقد خون میتونی فرار کنی از آسمونت؟ بهم بگو که چرخ نکردن ماهتُ نه، که قمرتُ عقربا قاپ نزدن، بگو که گیر نکردی به دُمش .
Henrik Naji - Ehtemal Baran Acidi
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام